باورش کن
پدرش به او گفت : الحمدا... بگو و دستت را روی شکمت بکش ،خوب می شوی .
بچه دستش را کشید و خوب شد وشروع کرد به جست وخیز .
چند سال بعد پدرش دل درد شدیدی گرفت از "چای نبات " تا "عرق چهل گیاه " هیچ کدام افاقه نکرد .
پسرک ، یاد قصه خودش افتاد .به پدر توصیه خودش را تکرار کرد .
پدر الحمدا... گفت ودستش را روی شکمش کشید ولی اثری نکرد .
پسرک چون این مطلب را دید خودش این کار را برای پدر انجام داد ....
پدر که به خود می پیچید آرام گرفت و دلش خوب شد .



