پسر بچه ی سه ساله از درد دل به خودش می پیچید.

پدرش به او گفت : الحمدا... بگو و دستت را روی شکمت بکش ،خوب می شوی .

بچه دستش را کشید و خوب شد وشروع کرد به جست وخیز .

چند سال بعد پدرش دل درد شدیدی گرفت از "چای نبات " تا "عرق چهل گیاه " هیچ کدام افاقه نکرد .

پسرک ، یاد قصه خودش افتاد .به پدر توصیه خودش را تکرار کرد .

پدر الحمدا... گفت ودستش را روی شکمش کشید ولی اثری نکرد .

پسرک چون این مطلب را دید خودش این کار را برای پدر انجام داد ....

پدر که به خود می پیچید آرام گرفت و دلش خوب شد .