به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد، حتی اگر همه برخلاف او حرف بزنند. به پسرم یاد بدهید که همه­ی حرف­ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می­رسد انتخاب کند. ارزش­های زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می­توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه، تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک­ ریختن خجالت نکشد. به او بیاموزید که می­تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت­گذاری برای دل، بی­معناست. به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را برحق می­داند، پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد. در کار تدریس به پسرم، ملایمت به خرج دهید، اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد. به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زیادی است، اما ببینید که چه می­توانید بکنید. پسرم کودک کم سن و سال و بسیار خوبی است.

«به نقل از همکار خلاق و توانای مدرسه یادگیری»

برچسب های خاکستری

به یاد بیاورید زمانی را که مدیرتان عقیده شما را درباره تصمیمی کلیدی می­پرسد. شما هم پاسخ خوبی می­دهید. مدیر گوش می­کند و شما احساس می­کنید که در تصمیم­گیری مشارکت داشته­اید. اما مدتی بعد متوجه می­شوید که قبلاً تصمیم گرفته شده است و نظر شما چندان مهم نبوده است. شما به دلیل نمایش مدیریت مشارکتی مورد سؤال قرار گرفته­اید تا این حس در شما ایجاد شود که به حرف شما توجه می­شود. وقتی به چنین وضعیتی دچار شده­اید، چه احساسی داشته­اید؟ احتمالاً احساس حماقت و طرد شدن نموده­اید، به خصوص اگر پاسخی متفاوت داده باشید. دفعه بعد به جای اینکه پاسخی صادقانه بدهید، سعی می­کنید پاسخی بدهید که قبلاً گرفته شده است و در ذهن خودتان به فردی که از شما سؤال کرده است برچسب خاکستری می­زنید. برچسب­های خاکستری ذهنیتی است که افراد از مجموع ضربه­های کوچکی که دیده­اند، پیدا می­کنند.بسیاری از برچسب­های خاکستری قابل داد و ستدند و برای مدارس به ویژه در اقدامات تغییر، بسیار خطرناک هستند.

به نقل از کتاب «Dance of change»